خبرها آمده بود که کتاب "سهم من" نوشته پرینوش صنیعی در ایتالیا برنده جایزه "بوکاچو" شده است. نفس جایزه گرفتن یک کتاب ایرانی باعث خرسندی و خوشحالی است، اما اینکه کتابی از پرینوش صنیعی نماینده ادبیات ایران تلقی شود وایتالیایی ها او را زن روشنفکر ادبیات ایران به حساب بیاورند، نه تنها خوشحال کننده نیست، که توهین آمیز هم به حساب می آید. در مملکتی که سیمین دانشور، گلی ترقی، شهرنوش پارسی پور، زویا پیرزاد، ناهید طباطبایی، فرخنده آقایی، فرشته ساری و...نویسندگانش هستند، جایی برای پرینوش صنیعی، فتانه حاج سیدجوادی و نسرین ثامنی نیست. کتاب "سهم من " را دو مترجم ایرانی تازه کار برای انتشارات معتبر گارزانتی ترجمه کرده اند، درحالی که مترجمان معتبر ایتالیایی سال هاست برای انتشار کتاب "سووشون" به عنوان اولین رمان زبان فارسی به مفهوم مدرن آن، به دنبال ناشر می گردند. اگر قرار بر مطرح شدن ادبیات ایران است، چرا کتاب فوق العاده داستان های زنان ایرانی ترجمه آنا وانزان در دهه 1990 مثل بمب منفجر نشد؟ جایزه دادن به یک کتاب عامه پسند ، افتخاری برای ادبیات ایران به حساب نمی آید.
۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه
۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه
"پارازیت" قلابی سیمای ضرغامی هم به روی آنتن رفت!
جمعه صبح، شبکه سه باکمال وقاحت در برنامه روز هفتم، بخشی با نام کاملا مشابه "پارازیت" صدای امریکا را پخش کرد. البته فرق این دو برنامه این است که شبکه سه در "پارازیت" خود، روی تصاویر داخلی و خارجی هرچه دلش خواست میگوید، اما صدای امریکا عین حرفها را بدون دست کاری پخش میکند. مثلا درصد زیادی از مردم امریکا که در نظرخواهی خود اوباما را مسلمان پنداشتهاند، در "پارازیت" قلابی سیما او را یهودی میدانند! یا این خبر را که برخلاف ایران، امریکا و اروپا نه تنها هرگز به سیل زدگان پاکستان کمک نکرده اند، بلکه کوچک ترین پوشش خبری هم در این زمینه نداشته اند، تنها در سیمای ضرغامی میشود شنید! درمورد خروج سربازان امریکایی هم "پارازیت" ضرغامی میگوید که مردم عراق این خروج را جشن گرفتهاند و همگی مخالف حضور بقیه نیروها در عراق هستند. در این زمینه البته با چند "کارشناس مسائل خاورمیانه" که به طور اتفاقی همان حرفهای مجری را تکرار میکردند هم مصاحبه شد.
۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سهشنبه
علی کریمی و تابویی که شکسته شد
یکی از نتایج اخراج علی کریمی از استیل آذین، شکسته شدن یک تابوی بزرگ به نام "روزه خواری ورزشکاران" بود. در واقع سردار آجرلو که گمان میکرد بهسادگی میتواند یک بازیکن را به عنوان روزهخوار اخراج کند، فکر میکرد هنوز در دهه 1360 زندگی می کند. او نمیدانست که اینطور تهمتها حتی میتواند به محکوم شدن خودش بینجامد. بعد از اظهارنظر او، درودگر سرپرست تیم و هدایتی مالک باشگاه حرفهای آجرلو را زیرسوال بردند و اعلام کردند " عقاید شخصی هرکس به خودش مربوط میشود و هرکس برای خوردن روزهاش میتواند عذر موجه خودش را داشته باشد." حتی علیپور به عنوان روحانی کنترل کننده مسائل اخلاقی فدراسیون فوتبال اعلام کرد با روزهخواری ورزشکاران در ماه رمضان مشکلی ندارد و کافیست آنها 22.5 کیلومتر از شهر دور شوند و بعد به محل تمرین برگردند! بهاین ترتیب عدم درک آجرلو از شرایط جدید جامعه ورزشی کشور سبب شد به حاشیه رانده شود.
اما این ماجرا یک برد دیگر نیز داشت و آن علنی شدن روزه نگرفتن ورزشکاران و ریختن قبح روزه خوردن بود که وقتی توسط معدنچی و مهدویکیا مورداشاره قرار گرفت، با تایید و حمایت دیگرانی مانند دایی، دادکان و استیلی نیز روبرو شد. به این ترتیب تابوی مهمی در ورزش کشور شکست که میتواند در عرصههای دیگر نیز شکسته شود و مشکل این وضعیت بغرنج ماه رمضان و فرورفتن کشور در کما بهتدریج حل شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)